RiseOfSaSaj

فصل دوم : کار و کاریابی...

RiseOfSaSaj

فصل دوم : کار و کاریابی...

فصل اول : ماه های آخر خدمت سربازی
RiseOfSaSaj01.blog.ir

فصل دوم : کار و کاریابی
RiseOfSaSaj02.blog.ir

یه مدت پیش آزمون شرکت تابان انرژی پاسارگاد برگزار شده بود و من هم با آمادگی نصفه و نیمه امتحان داده بودم.شبی که از مصاحبه شرکت اویکو برای پالایشگاه ستاره خلیج فارس از بندرعباس برگشتم یه جورایی ته دلم خوشحال بود.دروغ چرا؟!از شهر بندرعباس خوشم اومد و با اینکه مصاحبم جالب نبود ولی یه چیزی اعماق دلم روشن بود.اون شب انگار یه بار سنگین از روی دوشم برداشته شده بود و دیگه نتیجش رو گذاشتم به عهده خدا...

فردای اون روز تا لنگ ظهر خواب بودم.وقتی بیدار شدم کمی چشم هام درد میکرد.هنوز صبحونه نخورده بودم که گوشیم زنگ خورد.یه آقای نیمه محترم که انگار عجله هم داشت گفت از شرکت تابان انرژی زنگ میزنم.شما آزمون کتبی قبول شدی و شنبه (پس فردای اون روز) بیا تهران واسه مصاحبه.

خیلی خوشحال شدم ولی خیلی برام سخت بود.بندرعباس رفت و برگشت با اتوبوس رفته بودم و حالا هم تا تهران باید با اتوبوس میرفتم و حتی وقتی تهران کارم تموم شد باید دوباره با اتوبوس برمیگشتم بوشهر...!پووووووف...کاش پول داشتم با هواپیما میرفتم...

صبح زود رسیدم تهران.نابود بودم و از خستگی چشمام باز نمیشد.من اصلا توی اتوبوس نمیتونم بخوابم.از ترمینال جنوب تهران مترو سوار شدم و ایستگاه میرداماد پیاده شدم.از اونجا هم نیم ساعت پیاده روی کردم و 8:30 روبروی در شرکت بودم.بچه ها در شرکت نشسته بودن و هنوز اجازه ورود بهشون نداده بودن.من لباس و سر و وضعم داغون بود و چند روز گذشته رو درست و حسابی نخوابیده بودم.یه بیمارستان خصوصی کودکان جلوی شرکت بود.من رفتم توی بیمارستان و توی دست شویی بیمارستان یه لباس بهتر پوشیدم و آب به سر و صورتم زدم و موهامو شونه کردم و نشستم روی یکی از صندلی های محوطه بیمارستان و جزوه ها و یادداشت هامو دوره کردم.

مصاحبه شرکت خیلی بد بود و سه تا آدم نچسب مصاحبه میگرفتن.قشنگ معلوم بود چه کسایی رو میخوان بگیرن.یه سری از بچه ها اونجا قسمت کانستراکشن کار میکردن که شرکت براشون بلیط رفت و برگشت گرفته بود.ما رو هم آورده بودن واسه مسخره بازی ظاهرا...

دست از پا درازتر برگشتم بوشهر...نزدیکای بوشهر توی اتوبوس خوابم برد و تبلت و شارژرم رو هم دزدیدن.میدونم هم کی دزدید.یه معتاد عوضی که همش به آقای راننده میگفت آقا واسه نماز حتما نگه دار!!!غم از دست دادن تبلت یه طرف ،  اطلاعات مهمی هم که توش بود طرف دیگه...واقعا چه تایم و هزینه ای باید دوباره خرج کنم تا اون اطلاعات رو دوباره داشته باشم.

از اون روز که از تهران اومدم حال هیچ کاری رو ندارم...غمگین و افسرده فقط میخوابم.

اول اینکه خدا کنه معجزه بشه و همون شرکت اویکو بندرعباس قبول بشم.

دوم اینکه تهران حالمو به هم میزنه.چیزی به نام نظم و آرامش اونجا معنی نداره.فقط واسه کسایی خوبه که خیلی خرپول هستن.

سوم اینکه الان تنها نکته مثبتی که فهمیدم اینه که اگه درس بخونم میتونم توی آزمون های کتبی موفق باشم ولی باید خودم رو واسه مصاحبه هم آماده کنم.


  • Sa Saj

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی