RiseOfSaSaj

فصل دوم : کار و کاریابی...

RiseOfSaSaj

فصل دوم : کار و کاریابی...

فصل اول : ماه های آخر خدمت سربازی
RiseOfSaSaj01.blog.ir

فصل دوم : کار و کاریابی
RiseOfSaSaj02.blog.ir

یادداشت شماره دوازده : جشن دلتنگی

يكشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۴۸ ب.ظ

نمیدونم فیلم خوبی بود یا بد (در کل پیشنهاد نمیشه) ولی منو یه جورایی به فکر فرو برد.چی شد که ما تنها شدیم؟چی شد که اینقدر زندگی سخت شد؟شاید هم داریم سخت میگیریم!شاید هم همین قدر سخت هست...

زمانی که من دبستان بودم هر وقت از مدرسه میومدم خونه یه خورده درس میخوندم و میرفتم تو کوچه با بچه ها فوتبال بازی میکردم.بیشتر عصرها میرفتیم رودخونه شنا میکردیم.شهر ما خیلی کوچیک بود و یه رودخونه وسط شهر رد میشد.دور تا دور شهر هم نخلستان هست و جوبهای سیمانی که برای آبیاری نخلستان ها درست شدن جای خوب و تمیزی برای شنا بودن...

الان اوضاع یه جور دیگه اس....یه مدت پیش که رفتم اونجا خیلی چیزا فرق کرده بود.رودخونه شده بود بیشه زار و کم آب شده بود.جوبها اکثر روزها آب ندارن و آبی هم که هست خیلی تمیز نیست...

همسایمون هفت تا پسر داشت یادمه همیشه خونه همسایمون بودم.همیشه بازی و تفریح و اجتماع و شوخی و خنده...

الان که همه چیز مدرن شده ، روح تنها شده.جای این همه تفریح واقعی رو یه سری راست و دروغ مجازی گرفته...لعنت به زندگی مجازی...به نظر من طرز استفاده از این شبکه ها رو باید تو زندگیمون اصلاح کنیم.

من خودم تک پسرم ولی قبلنا خیلی دوست و رفیق داشتم.با این وجود حس میکنم اون قدر که باید اجتماعی نیستم.واقعا هم در حال حاضر نیستم...بگذریم ، وای به حال نسل های بعد...

  • Sa Saj

نظرات (۱)

  • صبا بهمانی
  • :(((
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی